
خواهم چو راز پنهان از من اثر نباشدتا از نبود و بودم ، كس را خبر نباشدخواهم كه آتش افتد در شهر آشناییوز ننگ آشنایان ، بر جا اثر نباشدگوری بده خدایا! زندان پیكر منتا از بهانه جویی ، دل دربدر نباشدپایم چو پایه ی در ، یارب شكسته بهترتا از حریم خویشم بیرون گذر نباشدچون موج از آن سزایم این سرشكستگی شدكز صخره های تهمت دل را حذر نباشددر شام غم كه گردد همراز و همدم من؟اشكم اگر نریزد, آهم اگر نباشدسیمین من...
ادامه مطلب