خدایااااااااااااااااا دووووووستت دااااااااارم
برچسب:
نویسنده: یگانه سامانی
خواهم چو راز پنهان از من اثر نباشدتا از نبود و بودم ، كس را خبر نباشدخواهم كه آتش افتد در شهر آشناییوز ننگ آشنایان ، بر جا اثر نباشدگوری بده خدایا! زندان پیكر منتا از بهانه جویی ، دل دربدر نباشدپایم چو پایه ی در ، یارب شكسته بهترتا از حریم خویشم بیرون گذر نباشدچون موج از آن سزایم این سرشكستگی شدكز صخره های تهمت دل را حذر نباشددر شام غم كه گردد همراز و همدم من؟اشكم اگر نریزد, آهم اگر نباشدسیمین من
گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها
حسرت ها را می شمارم
و باختن ها
وصدای شکستن را
... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم
وکدام خواهش را نشنیدم
وبه کدام دلتنگی خندیدم
که چنین دلتنگــــــــــــــــم
برچسب: دلتنگم,
نویسنده: یگانه سامانی
وامانده ام که تا به کجا می توان گریخت,
از این همیشه ها که ندارند باورم ,
حال مرا نپرس که هنجارها مرا
مجبور می کنند بگویم که بهترم...
برچسب: بهترم,
نویسنده: یگانه سامانی